شهرزاد هم خب لابد گرفتاره دیگه
همین
دیشب خواب دیدم شهرزاد منو انداخته بیرون از اینجا .
کلن پاکم کرده بود...
یک
دو
سه
ته سیگار نوزدهمی رو که چسبوندم به سر بیستمی ، مچاله شدن پاکت سیگار لرزوندم . شبش خواب دیدم که بهم زنگ زدی . نمی دونم تقصیر کیه که دوستان با شماره ای که فکر می کنن ندارم به جای تو بهم اس ام اس می دن . این که می گم دوستان برای اینه که فکر می کردم چند تا دوسته برام . شیطنت خواهرانه اش نوک سوزنو وادار کرد یه حباب شفاف رو سوراخ کنه تا قطره قطره قرص قلب بچکه زیر زبونم . به خاطر یک لحظه که فکر کردم تویی که نوشتی وعده دیدار ابدیت .
کسری از ثانیه طول کشید تا یادم بیاد که خواهرم به جای تو برام نوشته .( امان از این خواهرانگی . یادته خواهر تو هم برام نوشت . به جای تو . اون موقع فکر می کردم صاحب هشت تا خواهر شدم .) زنگ که بهش زدم اما دروغ گفتم . گفتم نگرانش شدم . نمی خواستم گول خوردن من بخندونتش . یه چیزی می شکست اونجوری.
یادم نیست قبل از حماسه ۲۲ خرداد چه تحلیلی داشتم اما یادمه که هیچ جوری تو کتم نمی رفت که ا.ن بشینه کنار می دونستم کروبی رای نمییاره ولی می خواستم آبرو مندانه باشه. و اینقدر سرگرم تبلیغات و کار اجرایی شدم که دنیای مجازی جایی تو زندگیم نداشت. اما بعد از انتخابات و البته بعد از تمام شدن موقت گرفتاری تمام وقتم دنیای مجازی بود علت هم پر واضح.
این چند روز به خیلی چیز ها فکر می کنم. مثلاً به تیتر یکی از سر مقاله های م.ق در شهروند امروز به نام پوپولیسم جاده صاف کن سکولاریسم. یا اینکه اسمم در این وبلاگ را تغییر بدم یا نه. یا اینکه سعی کنم یک تحلیل از شرایط موجود داشته باشم. یا یه پیش بینی. اما از بیانیه هر دو کاندید معترض واضحه که فعلا بریم خونه. خیلی ذهنم شلوغه و حرف برای گفتن زیاد.
*لعبت : بچه
با همکاری برادران محترمه صاب خونه ی ما هم آب خنک نوش جان نمود .
پ.ن : همینیم که هستیم
آوردن حلوا الزامیست ...
